خوانِ هشتم
خوانِ هشتم را من روایت می کنم اکنون ...

دردی که دوایش پیدا نشد:
نگاهی اجمالی به راه های پیش روی یک دبیرستانی

پشت نوشت:

فکر می کنم اولین بار سوم راهنمایی بودیم که با خوندن نشت نشاء امیرخانی و بحثای سر کلاس مشکاه با یه سری بحثا مثل اهمیت علوم انسانی، علوم انسانی اسلامی، تولید علم بومی، جنبش نرم افزاری، غرب شناسی و ... آشنا شدیم، هر چند اون موقع خیلی سطحی بود و کم کم عمیق تر شد. شاید ما زود تر از خیلی های دیگه این حرفا رو شنیده باشیم ولی این بحثا دیگه از اون بحثایی نیست که فقط یه عده ی محدودی بدونن، کافیه یه دور تو دبیرستان ها و دانشگاه ها بزنی تا ببینی که چه قدر در بین جامعه رواج پیدا کردند. هر چند، همون طور که آقا یک بار گفته بود، این رواج پیدا کردن نشونه ی رشد فکری جامعه است ولی فراموش نکنیم هر بحثی که در این سطح گستردش پیدا می کنه از عمقش کاسته می شه و دچار سطحی نگری می شه. الان اما نمی خوام در مورد این بحثا صحبت کنم، چون تا یه حد خوبی این بحثا رو فهمیدیم، می خوام در مورد دغدغه ی مهم ترمون فنی، انسانی یا حوزه- صحبت کنم.

پیش نوشت:

عموما برای فعالیت در رشته های انسانی 4 راه مختلف را بیان می کنند.

1)      این که مهندسی بخونیم و در کنارش، بدون تحصیل علمی، فعالیت های انسانی و هنریمون رو انجام بدهیم.

2)      کارشناسی مهندسی رو بگیریم و به علوم انسانی کوچ کنیم.

3)      از اول بریم انسانی.

4)      دانشگاه رو ول کنیم و بریم حوزه.

پیش نوشت 2:

بیاید با یک نگاه فراموش شده به آیندمون نگاه کنیم. بیاید به رشته ی تحصیلیمون به عنوان حوزه ی کاری اصلیمون نگاه کنیم. لازم نیست بگم که چه قدر این نگاه خوبه ولی می خوام بگم! مهم ترین فایده اش اینه که عمرمون رو تلف نمی کنیم، در حالی که اگر این طوری نگاه نکنیم، نمی گم 4 سال، ولی همون حدودا از عمرمون رو سوزوندیم و فایده ی دیگش هم تخصص در حوزه کاری آیندمونه.

نوشت:

از این جا به بعد حاصل بررسی اجمالی اون 4 گزینه است.

1.       از جنبه ی علمی

1.1.  دانشگاه:

اولین چیزی که قبل از ورود به دانشگاه و حتی قبل از انتخاب رشته باید بهش توجه کنیم، نظام کلی دانشگاه است. لازم نیست بگم که دانشگاه های ما عینا از غرب کپی برداری شده اند و در نتیجه هم نظام تدریس در دانشگاه و هم نظام طبقه بندی علوم دانشگاهی مطابق با جهان بینی غربی است. یعنی اگر می گوییم تمدن غرب یک کل منسجم است، باید بپذیریم که نظام آموزشی غرب هم جزیی از این کل منسجم است و طرح ریزی شده تا یک انسان غربی بار بیاورد (پس این آمار فرار مغزها یا نشت نشاء عجیت نیست)، در نتیجه ممکن است با جهان بینی اسلامی موافق نباشد. مثلا آیا علوم انسانی اسلامی، اصلا داریم؟ نگاه رشته های علوم انسانی حاضر مورد تایید اسلام است(توجه کنید که فعلا بحث درون رشته ای و این که مباحث این رشته ها غربی است، نمی کنیم، منظور نگاه کلی است.)؟ علوم غیر انسانی هم داریم؟ و قس علی هذا.

دومین مسئله اینه که ما وظیفه داریم درک نسبتا عمیقی از مفاهیم و معارف اسلامی داشته باشیم که مطمئنا این درک با تحصیل در دانشگاه و پاس کردن عمومی های دانشگاه به دست نمی آد. پس باید در کنار رشته تحصیلی وقت نسبتا خوبی برای پیدا کردن این درک گذاشت.(الان دیگه در هر دانشگاهی انجمن ها و نشست ها و جلسه های رنگارنگی برای این کار درست شده، که شاید عمیق ترینشون حوزه دانشگاهی باشه.)

سومین مسئله اینه که مدرک علمی دانشگاه مدرک روتین جهانی است و علاوه بر این با هیئت علمی شدن در دانشگاه بیشتر مقبولیت جهانی پیدا می کنی تا گزینه های مشابه حوزوی.

1.1.1         رشته های فنی:

1.1.1.1.چرا رشته های مهندسی این قدر در غرب و به تبعش در ایران اهمیت دارند؟ لازمه که به هدف و غایت کلی رشته های فنی بیشتر توجه کنیم. هدف همه ی این رشته ها ایجاد رفاه بیشتر برای جامعه است، پس باید هم برای غرب اهمیت زیادی داشته باشند چون رفاه در جهان بینی غربی به شدت مهمه در حالی که در اسلام رفاه در درجه ی چندم اهمیت قرار داره و از اولویت های یک نظام اسلامی نیست.

(با این حال در منبع 4 سه هدف برای تحصیل در این رشته ها ذکر شده که فقط عنوانشون رو میگم:

1-تولید ثروت برای حمایت از انقلاب اسلامی 2-قدرت­نمایی به جهانیان و افزایش غرور ملی 3-تقویت قوای نظامی جمهوری اسلامی)

2.1.1.1.اما اگر این اهداف را می خواهید دنبال کنید، باید به این نکته هم توجه کنید که رشته های دانشگاهی به سمت یک حوزه ی کاری مشخص هدف گیری نشده اند. یعنی هر رشته باید در طی 6 سال دانشجو را برای ورود به یک عرصه ی کاری و حل مشکلات آن عرصه و به تبعش کمک به نظام تربیت کند، در حالی که نه تنها اکثر رشته های دانشگاهی به یک حوزه ی کاری نشانه گیری نشده اند، بلکه حوزه ی کاری بعضی رشته ها اصلا در ایران نیست. پس دور از ذهن نیست که دانشجویی بعد از 6 سال تحصیل به جای پیوستن به نظام کاری کشور،به کشورهای خارجی کوچ می کند.

3.1.1.1.علاوه بر این باید توجه کنیم که مهندسی ما را انتخاب نکند. یعنی بر اساس جو جامعه و باور عام رشته ی مهندسی را انتخاب نکنیم و حداقل اهداف بالا را داشته باشیم. کافی است کمی فارغ از دنیا بنشینیم تا حتی اگر رتبه ی خوبی هم در کنکور نیاوردیم خانواده و جامعه ما را به دانشکده های فنی شوت کند.

4.1.1.1.این باور عام موجب این می شود که رشته های فنی وجهه ی اجتماعی بیشتری داشته باشند و از سوی جامعه بیشتر مقبول واقع شوند. به همین سبب است که جمله ی معروف "مردم به حرف مهندس بیشتر گوش می کنند" بیان می شود. اولا هدف کسانی که این حرف را می زنند، تبلیغ دین است (هدف دیگه ای هست؟) که اگر می خواهند این کار را کنند، ابتدا باید دین را بشناسند و دین شناسی با 4 سال مسئله حل کردن به دست نمی آید (مگر این که اسطوره ای مثل شهید چمران باشی که از خیلی روحانیون بیشتر دین رو تبلیغ کرد). ثانیا، جامعه کم کم دارد اهمیت علوم انسانی را درک می کند(رجوع کنید به پشت نوشت) و دور از ذهن نیست که در چند سال آینده وجهه ی اجتماعی علوم انسانی دانان هم به پای مهندسان برسد. ثالثا، این وجهه ی اجتماعی فقط مختص مهندسان نیست و روحانیون زیادی هستند که حتی مقبولیتی بیشتر از مهندسان در جامعه دارند.

5.1.1.1.گاهی گفته می شود "بریم مهندسی دانشگاه بخونیم، تا دانشگاه دست غیر بسیجی نیفته"،"بریم هیئت علمی دانشگاه بشیم تا بچه های مردم رو چند تا بی سواد لامذهب تربیت نکنند". حرف قشنگیه ولی میشه همین حرف رو در همه ی زمینه های تحصیلی زد، مگه کدیور، کروبی، خاتمی، صانعی، آقاجری، سروش و امثالهم از حوزه نیومدند بیرون؟

6.1.1.1.بعضی ها هم می گویند ما در مهندسی آدم زیاد داریم، اولا به فرض سرباز زیاد داشته باشیم، در این حوزه ها فرمانده نداریم و به شدت هم به فرمانده احتیاج داریم.ثانیا، با وجود این همه آدم هنوز جای کار زیاد است.

7.1.1.1. پول! مهندسی ها درآمد دارند.



ارسال در تاریخ سه شنبه 21 دی 1389 توسط رادمان رسولی مهربانی
قالب وبلاگ
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو